داستان کوتاه


روشنک خانم


روشنک خانم

روشنک خانم وقتی شنید عروس عمه اش قصد سفر به سوریه دارد قند در دلش آب شد. ماهها بود که او آرزوی سفر دیگری به شام داشت، اما کهولت سن و نداشتن همراه پیوسته سفر سوریه را برای او به تأخیر میانداخت….

 بخـوانـید


رّز در خانه خدا


رُز در خانه خدا

خنک های مرمرهای راهروی میان صفا و مروه، در آن گرمای عربستان از کف پاهای رُز نفوذ میکرد و در اندام او گسترش میافت.
رُز بارها این مسیر را پیموده بود، و همیشه با لباس احرام. احرام را دوست میداشت و خود را در آن لباس آزاد احساس میکرد…

بخـوانـید


cover_koodakeyam


کودکیم از پشت زباله ها

اصغر سرش را از توی مخزن زباله در می آورد و با خوشحالی به فریدون که آنطرف کـُپه زباله ها در حال کاوش است می گوید: «ببین چی گیر آوُردم!» و سپس ماشین اسباب بازی را که یافته بالا می گیرد تا در تاریک و روشن خیابان نشان فریدون دهد. فریدون دستش را از داخل زباله ها بیرون می کشد: «آخ… لعنتی..»

بـخوانـیـد


AyMasulin_cover


آی… مسئولین!

تقـدیـم بـه مـادران داغـددیـده

روز پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد 88، کیانوش مشغول بستن ساک خود بود تا برای پایان رساندن کار پروژه تحصیلی و نوشتن تز فوق لیسانس خویش به تهران بازگردد. روحی خانم، مادر کیانوش دخترش را صدا زد و گفت: «پروانه دخترم، دو تا ذغال روشن کن اسفند دود کنیم.» بعد رو به کیانوش کرد: «کیانوش، مادر جون نری تو تظاهرات شرکت کنی یا، یه موقع مشکلی برات پیش می آد»…

بخـوانـیـد


روشنک خانم

دختر عمه‌های مُحَجّبه داود

شب عاشورا بود و دوستان بابک داشتند او را دست می انداختند که اگر در آن شب کار حرامی انجام دهد سنگ خواهد شد.
سال ها پیش از آن گویا ماجرایی در شب عاشورا حوالی میدان خراسان رخ داده بود که …

بخـوانیـد


treffAtairport


برخورد در فرودگاه

دقایقی پس از اینکه پرواز 649 ایران ایر بر زمین فرودگاه وین نشست، در عقب بواینگ 747 شرکت هواپیمائی هما باز شد و مسافرینی که هواپیما با خود از تهران آورده بود از پله ها پائین آمدند تا سوار شارتر شوند و خود را به پاس کنترل برسانند…

بخـوانیـد



Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *