کاندید اسکار 2012
amen30

خانه

جدایی نادر از سیمین با زیرساختی نه‌چندان محکم، اما موفق


نادر (پیمان معادی) و سیمین (لیلا حاتمی) در صحنه ای از فیلم نادر و سیمین


این درحالی است که راضیه روز پیش نزد سیمین رفته و به او گفته بود مطمئن نیست بچه‌اش را در اثر افتادن در راه پله از دست داده باشد و نمی‌خواهد آن پول حرام در زندگیش وارد شود و به فرزندش آسیبی برسد. راضیه در ادامه فاش می‌کند، روزی که برای پیدا کردن پدر نادر به خیابان دویده بود، با یک ماشین تصادف کرده و شاید بچه در آن تصادف از بین رفته باشد. این صحنه‌ای است که فیلم‌ساز از پلان‌های آنروز حذف کرد و در بالا به آن اشاره شد.

فرهادی برای این‌که موضع از دست دادن بچه راضیه را در تا اواخر فیلم در پرده ابهام نگه‌دارد، صحنه‌ی تصادف او با ماشین را در پلان‌های آن‌روز نشان نمی‌دهد و راضیه صبح روز بعد بدون این‌که اثری از تصادف روز پیش در او دیده شود، برای نگه‌داری پدر نادر به خانه آن‌ها می‌رود و این همان روزی است که راضیه پدر نادر را به تخت‌خواب می‌بیندد، در اطاق او را قفل و خانه را ترک می‌کند، و سپس در بازگشت با برخورد شدید نادر روبرو می‌شود و به بیرون کردن راضیه می‌انجامد.

حجت (شهاب حسینی) در صحنه ای از فیلم نادر و سیمین
حجت (شهاب حسینی) در صحنه ای از فیلم نادر و سیمین

چرا راضیه در آن روز به نادر نمی‌گوید به‌خاطر تصادفی که روز پیش به هنگام پیداکردن پدرش برای او پیش آمد به دکتر رفته بوده است؟ به ویژه که ترک خانه توسط او باعث افتادن پدر نادر از تخت‌خواب شده بود و نادر حتی به او تهمت دزدی زد و راضیه برای تبرئه خود بطور طبیعی باید علت اصلی ترک خانه، که همانا مراجعه به دکتر بوده را برای نادر تعریف می‌کرد. به همان اندازه که حرف سیمین در دادگاه با کاراکتر او در روایت داستان جور در نمی‌آمد، خودداری راضیه نیز از گفتن علت ترک خانه به نادر، به کاراکتر او در روایت داستان و موقعیتی که وی درآن گرفتار آمده نمی‌خورد.

داستان به ما می‌گوید این سیمین است که می‌خواهد از شوهرش جدا شود و دخترشان را بردارد و به خارج از کشور مهاجرت کند، در حالی‌که عنوان فیلم جدایی "نادر" از "سیمین" است. این‌که اصغر فرهادی منظور خاصی داشته که عنوان فیلم را برخلاف آن‌چه در بطن فیلم می‌گذرد انتخاب کرده و یا نگاه مردسالارنه نهفته در تفکر او است که وی را به این اشتباه انداخته، موضوعی است که کارگردان باید خود به بیننده ایرانی پاسخ دهد.

از آن‌جا که ترجمه عنوان فیلم در خارج از ایران "یک جدایی"  است و نه جدایی نادر از سیمین، تماشاچی خارجی چنین تضادی را میان عنوان و محتوای فیلم نمی‌بیند.

البته هیچ‌کدام از نکات بر شمرده، از ارزش فیلم به عنوان برنده جایزه چندین فستیوال و برگزیده شدن آن در بخش به‌ترین فیلم خارجی‌زبان هشتاد و چهارمین دوره جوایز اسکار نمی‌کاهد. فیلم از یک کارگردانی و فیلمبرداری قوی برخوردار است که با تصاویر بیشتر متوسط و بزرگ از رخدادها و فوکوس بر روی حالت بازیگران تمام حواس تماشاچی را به‌خود مشغول می‌کند و نمی‌گذارد تماشاچی زیاد به زیرساخت‌های داستان و گیرهایی که در بالا به آن‌ها پرداخته شد توجه کند. به‌ویژه که فیلم موضوعی متفاوت از آن‌چه تماشاچی غیرایرانی بطور معمول در سینماهای کشور خود می‌بیند مطرح می‌کند. بازی‌هایی که در فیلم ارائه شده، وحشتناک اصل هستند و و بی‌دلیل نیست که هر دو گروه مردان و زنان این فیلم نیز جایزه‌های خرس نقره‌ای این دو رشته را در جشنواره برلین از آن خود کردند.

نادر نمونه نوعی مرد خودرای ایرانی است که می‌خواهد همه چیز را با روش خود و گاه با زور پیش ببرد. اگر سیمین کم‌تر می‌درخشد به دلیل نقصی است که از جانب فیلم‌ساز در پرداخت به شخصیت او وجود دارد و پیش‌تر به آن اشاره شد. حجت یک نمونه دیگر از مردان امروز جامعه است؛ تا خرخره گرفتار در بدهی تا جایی‌که کارش به بازداشت کشیده می‌شود. (چگونه‌گی آزاد شدن حجت از زندان نیز یکی دیگر از ابهام‌های فیلم است). حجت معرف گروه‌هایی است که در زیر دنده‌های چرخه اقتصادی جامعه گرفتار شده‌اند و چشم‌انداز روشنی برای گشایش مشکل آن‌ها وجود ندارد.

بازی‌های راضیه (سارا بیات) و ترمه (سارینا فرهادی) نیز بسیار چشم‌گیرند و فیلم با صحنه دادگاه خانوادگی که ترمه باید از بین زندگی نزد پدر یا مادر، یکی را انتخاب کند به پایان می‌رسد. نادر و سیمین در دو سوی راهروی دادگاه منتظر تصمیم ترمه نشسته اند. ترمه قرار است تنها به رییس دادگاه بگوید با کدامیک از آنها می‌خواهد زنده‌گی کند.

این‌که ترمه کدام‌یک را انتخاب می‌کند، فرهادی به تماشاچی وامی‌گذارد. آیا فرهادی با طرح تصمیم ترمه، سرنوشت آینده ایران را به نسل جوان این سرزمین واگذار کرده است؟

کوچکترین بازیگر قیلم جدایی نادر از سیمین
کوچکترین بازیگر فیلم جدایی نادر از سیمین، دختر راضیه در فیلم، در میان، مریلا زارعی سمت راست و پیمان معادی سمت چپ

نباید از نظر دور داشت که در فیلم فرهادی، زمانی یک زن چون راضیه به‌خاطر ایمان مذهبی از سوگند خوردن به دروغ خودداری می‌کند – هرچند که زندگی مالی آن‌ها و آزادی شوهر در گرو آن سوگند است – که قدرتمندان به نام مذهب و ایمان مذهبی پول به جیب می‌زنند، آدم می‌کشند و تجاوز می‌کنند، اما هیچ اتفاقی برای فرزندان آن‌ها نمی‌افتد.

 

 

 

 

 

یک‌شنبه 4 دی 1390 - 25 دسامبر 2011

جدایی نادر از سیمین یا جدایی سیمین از نادر؟

تیتراژ فیلم با تصاویری از مدارک هویت، هم‌چون شناسنامه و کارت ملی در زیر دریچه یک ماشین کپی هم‌را است، به نحوی که چشم دوربین همان شعاع نوری است که مدارک را اسکن می‌کند. بدین ترتیب همان‌جا در تیتراژ به بیننده منتقل می‌شود که موضوع فیلم با هویت اشخاص سروکار دارد. هویت‌هایی که در بافت داستان معرفی و گاه برملا می‌شوند. تیتراژ بدون این‌که تماشاچی متوجه شود، هم‌زمان هویتی ویژه برای فیلمی که او می‌خواهد ببیند کسب می‌کند. هویتی که می‌گوید؛ اکنون چیزی خواهی دید که جای دیگر پیدا نمی‌کنی. و در این پیام موفق است تا آن‌جا که در اسلوی نیم میلیون نفری که شاید هفت هزار نفر ایرانی داشته باشد، جمعه 23 دسامبر سه سانس از این فیلم روی اکران رفت. نمی‌دانم آیا در دو سانس دیگر هم‌چون سانسی که من فیلم را دیدم جای تماشاگران خالی بود یا نه.

نخستین پلان فیلم ما را با دادگاه رسیدگی به یک نزاع خانوادگی آشنا می‌کند. یک سال و نیم است یک زوج که دختر یازده ساله‌ای دارند، مشترکن برای دریافت ویزا از یک کشور خارجی دونده‌گی کرده‌اند و اکنون که ویزای آن‌ها آمده، مرد می‌گوید با وضع پدرم که آل‌زایمر دارد نمی‌توانم او را در ایران رها کرده و به کشور دیگری مهاجرت کنم، و زن که نگران پایان یافتن چهارماهه مهلت برای گرفتن ویزاها است، از طریق دادگاه تقاضای طلاق کرده و می‌خواهد جدا شود و دخترشان را نیز با خود به خارج از کشور ببرد چون معتقد است دخترش در ایران آینده خوبی نخواهد داشت.

قاضی در فیلم دیده نمی‌شود و این تماشاچی است که جای قاصی نشسته.

راضیه بیات در جدایی نادر از سیمین
راضیه بیات در جدایی نادر از سیمین

صحبت‌هایی که در این صحنه پیش می‌آید تنها نکاتی است که فیلم‌ساز از سابقه روابط پیشین این زوج به دست می‌دهد. برای تماشاچی روشن نیست چه موردی در زندگی نادر (پیمان معادی) و سیمین (لیلا حاتمی) پیش آمده که نادر به یک سال و نیم تلاش مشترک برای دریافت ویزا و مهاجرت پشت پا زده. زیرا مطرح نمی‌شود آیا پدر نادر به‌تازگی به این بیماری دچار شده و یا این‌که از همان یک سال و نیم پیش که این زوج مشترکن برای دریافت ویزا تلاش می‌کردند، این بیماری را داشته است.  

حرفی که کارگردان (اصغر فرهادی) در دادگاه در دهان سیمین گذاشته با کاراکتر او و با وابسته‌گی‌ی عاطفی که پدر نادر به سمین دارد جور درنمی‌آید. سیمین در دادگاه به نادر می‌گوید؛ حال که پدرت آل‌زایمر دارد و ترا نمی‌شناسد، چه فرقی می‌کند در کنارش باشی یا نباشی، و نادر در پاسخ می‌گوید او مرا نمی‌شناسد من که می‌دانم او پدر منست.

سیمین که یک زن تحصیل‌کرده و آموزگار است و رابطه‌اش با پدر نادر چنان عاطفی و صمیمی بوده که در نبود او پدر نادر مدام سراغ سیمین را می‌گیرد، نمی تواند آنقدر نسبت به پدر نادر بی‌تفاوت باشد که چنان حرفی بزند. این سخن با کاراکتری که فیلم از سیمین روایت می‌کند اصلن هم‌خوانی ندارد. می‌توان پنداشت که در سر فیلم‌برداری پلان‌های بیشتری در این صحنه برداشته شده که ما در فیلم نمی‌بینیم.

به‌هر روی فیلم با شروعی که زیرساخت آن‌چنان محکمی ندارد آغاز می‌شود و وقایعی که پشت سر هم در فیلم رخ می‌دهند، ظاهرن توانسته‌اند گیرهای داستان را بر تماشاچی بپوشانند.

وقتی دادگاه با درخواست سیمین برای طلاق موافقت نمی‌کند، سیمین به خانه مادرش می‌رود و زن جوانی به نام راضیه (سارا بیات) را که از طریق خواهر شوهر آن زن می‌شناسد به نادر معرفی می‌کند تا در نبود آن‌ها از پدر او نگه‌داری کند. دختر آن‌ها ترمه (سارینا فرهادی)، به این امید که بتواند مادر را به خانه بازگرداند در خانه پدر می‌ماند. در روز دومی که راضیه در نبود نادر و ترمه در خانه آن‌ها مشغول کار است، دختر خردسال راضیه که نزد اوست به مادر خبر می‌دهد پدر نادر در اطاقش نیست. راضیه چادر به سر می‌اندازد و به دنبال یافتن او در خیابان می‌دود و او را در مسافتی نه‌چندان دور در آن‌سوی خیابان در جلوی دکه روزنامه فروشی می‌بیند.

در این پلان‌ها، فیلم‌ساز یک صحنه کلیدی را حذف می‌کند تا از این رهگذر گره‌ای در ادامه داستان ایجاد کند.


نادر (پیمان معادی) و ترمه (سارینا فرهادی) در صحنه ای از قیلم

آپارتمانی که نادر و دخترش در آن زندگی می‌کنند آن‌قدر بزرگ و دارای اطاق‌های متعدد نیست که راضیه و دخترش متوجه نشوند پدر نادر خانه را ترک می‌کند. به‌خصوص که پدر نادر به‌سختی راه می‌رود و جهت‌ها را تشخیص می‌دهد و او نمی‌تواند در چشم بر هم زدنی خانه را ترک کرده و دو طبقه را پایین برود، مسافتی را بپیماید و از خیابان هم رد شود و خود را به کیوسک روزنامه‌فروشی آن‌سوی خیابان برساند.

روز بعد که نادر ترمه را از مدرسه برمی‌دارد و به خانه می‌روند، راضیه در خانه نیست و کسی در را باز نمی‌کند. به خواسته پدر، ترمه کلید خانه را از داخل ماشین او می‌آورد و وقتی وارد خانه می‌شوند و به اطاق پدر می‌روند، می‌بینند که پدر از روی تخت‌خواب بر زمین افتاده و یک دستش با تناب یا چیزی شبیه به آن به بالای تخت‌خواب بسته شده است. اما پدر به هوش می‌آید و به خیر می‌گذرد.

کمی بعد راضیه کلید می‌اندازد و با دخترش وارد خانه می‌شود. نادر که از او بسیار عصبانی است و گویا مقداری پول هم از کشوی خانه‌شان برداشته شده، با راضیه برخورد سختی می‌کند، به او تهمت دزدی می‌زند و راضیه را که می‌خواهد ثابت کند پولی از جایی برنداشته، از خانه به بیرون هل می‌دهد و در را می‌بیندد. در برش بعدی، همسایه‌ها به راضیه که در راه پله افتاده کمک می‌کنند تا از جا بلند شود. در صحنه‌های بعد معلوم می‌شود راضیه کارش به بیمارستان کشیده و بچه‌ای را که در شکم داشته از دست داده است.

پس از شکایت حجت (شهاب حسینی) شوهر راضیه از نادر، روزی که پلیس برای بازدید از محل سقوط راضیه در راه پله و پرسش از همسایه‌های نادر به آن‌جا می‌رود، نادر نشان می‌دهد که هل دادن او نمی‌توانسته باعث شود راضیه در پله‌ها افتاده و بچه خود را از دست داده باشد.

به‌هر صورت با پادرمیانی سیمین قرار می‌شود 15 میلیون تومان به حجت بدهند تا او که بده‌کار است به طلبکارانش بدهد و شکایتش را پس بگیرد. نادر و سیمین به خانه حجت و راضیه می‌روند و نادر 15 میلیون را در سه چک پنج میلیونی می‌نویسد ولی قبل از دادن چک‌ها به دست حجت، از راضیه که زن معتقدی است می‌خواهد روی قرآن بزند و قسم بخورد که در اثر هل دادن نادر، او بچه‌اش را از دست داده است.

 

 


بازگشت