|
مــقـــالــــــه | |||
|---|---|---|---|---|
|
||||
|
***
*** مطلب بلند آقای پیمان خیلی زیرکانه نوشته شده. تمام آنچه را که می تواند دلایلی برای تأیید طرح "جمهوری ایرانی" باشد را به نفع "جنبش سبز" مصادره کرده است. ایشان در مقاله خود پرسیده اند «آيا طرح "جمهوری ايرانی" باعث بروز تفرقه در صفوف جنبش و بروز كشمكش در داخل و ريزش بخش مهمی از نيروهای آن نمیشود؟ اولین پاسخ من به این سوال اینست که با عدم طرح "جمهوری ايرانی" یکباره آن 40 درصدی که در بالا نام بردم از جنبش خواهد برید، بعلاوه پنج میلیون ایرانی مخالف "نظام" در خارج از کشور پشتیبانی خود را از جنبش سبز قطع خواهند کرد. به این 40 درصد باید گروه هایی را که به جناح اصولگرا رای داده اند ولی اکنون با مشاهده رفتار آنها پشیمان شده اند را نیز باید افزدو. من آن قشر وسیع از اصلاح طلبان که قلبن خواستار سرنگونی "نطام" هستند را در این حساب نیاورده ام. در ادامه آمده «اگر همگان مراقب آسيبها نباشند» ممکن است خطر «لغزش و تجزيه» پيش آيد. تجزیه چه چیزی؟ خاک یا مردم؟ من مردم را به سه کلی تقسیم می کنم. دسته ای که یا بدلیل منافع مادی و وابستگی های تشکیلاتی و یا از روی عدم آگاهی مجبور به پشتیبانی از حکومت کودتا هستند. دسته دوم جناح مخالف جناح حاکم است که بریدن از "نظام" حکم مرگ برایش دارد. دسته سوم آنها که با کل "نظام" مشکل دارند و از امید بستن به راهکارهای اصلاح طلبان قطع امید کرده و خواستار سرنگونی رژیم هستند. ولی نه حتمن از راه خشونت آمیز. اگر منظور ایشان تجزیه خاک ایران است، باید پرسید: آیا اگر اصلاح طلبان صف خود را از مطالبات عمومی مردم که فراتر از خواسته های آنان است جدا کنند، خطر تجزیه بیشتر خواهد بود یا زمانی که همه مخالفان حکومت حاکمه دست بدست یکدیگر بدهند تا از شر این نظام خلاصی یابند؟ مشکل اینجاست که باز اصلاح طلبان در صدد محدود کردن مطالبات مردمند. آنها با اینکه می دانند مشکل اصلی "نظام جمهوری اسلامی" در شکل حاضر خود می باشد، همچنان بر ولایتی بودن خود پای می فشارند و با ادبیاتی چون استدلال های آقای پیمان، انبیا را کنار مصدق می گذارند و خلاصه یکی به میخ می زنند و یکی به سندان. آقای پیمان از رفتار کسانیکه «عنان عقل از كف بدهند و عجولانه بخواهند همه آرزوهای برآورده نشده و ايدهآلهای درازمدت را ظرف يك شب تحقق بخشند» انتقاد می کند و آنها را با «كسانی كه منفعلانه راه گريز و يا كناره جويی و انزوا پيش میگيرند و يا تسليم ياس و نوميدی می گردند" در یکردیف قرار داده و رفتار آنها را "کودکانه" می خواند. "یک شبه" آقای پیمان؟! مردم سی سال است دارند مبارزه می کنند تا به چنین دست آوردهایی رسیده اند، اکنون که زمان برداشت محصول است شما می خواهید به مردم بگوئید سی سال دیگر صبر کنند؟! آیا اگر کسی با مشاهده و تحمل سی سال ستم، و ناامیدی از اصولگرایان و اصلاح طلبان که سرنوشت این مملکت را در دست گرفته اند و هیچکدام راه حل درستی برای ساختن کشور ندارند، از همه چیز مأیوس شود، رفتارش "کودکانه" است؟ مطلب شما نکات مثبتی هم دارد ولی برای قضاوت کردن کمی منصف باشید! هدف بنیادگران در ایران که خود را اصولگرا نامیده اند، سرکوب عمومی است و تا زمانی که بر قدرت هستند تا به اهداف خود نرسند دست از ظلم و قتل و تجاوز بر نخواهند داشت. این را بوضوح در چهار ماه گذشته نشان دادند. آقای محمد خاتمی در سال هایی که وزیر ارشاد اسلامی بود گفت؛ سعی در اداره جامعه امروز بر طبق قوانین اسلام، آب در هاون کوبیدن است! من حتی روزنامه آنرا در انبار خود دارم. با توجه به مشاهدات مستقیمی که در نیم قرن گذشته از تاریخ ایران و بطن زندگی مردم وطنم اندوخته ام، مجدانه بر این باورم که هر گونه تلاشی برای اصلاح "نظام جمهوری اسلامی" از درون آن به هدر دادن باز هم بیشتر وقت، نیرو و ثروت این ملت منجر خواهد شد، و جنبش نوین مردم تا بدست نیاوردن آزادی بی قید و شرط از پای نخواهد نشست. با آرزوی ایرانی آزاد ***
|
|
نوشته شده در: 14 مهر ۱۳۸۸ - 6 اکتبرر 2009
(جوابیه آقای حبیبالله پیمان در سایت موج سبز) نزدیک به چهار ماه است که در جریان خیزیش نوین مردم، ترکیب دو واژه جدید بمعنای خاصی در فرهنگ ما ایرانیان وارد شده که در جهان نیز شهره گردیده است؛ "جنبش سبز". با مقایسه درصد شرکت کنندگان در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 و 88 می بینیم که در انتخابات سال 88، نزدیک به 40 درصد بیش از سال 84 رای به صندوق ها ریختند. این 40 درصد نه طرفدار بنیادگرایی و اصولگرایی در ایران هستند و نه امیدی به اصلاحات داشته و یا دارند و بهمین دلیل شرکت در انتخابات را تحریم می کردند. اکنون می خوانیم و می شنویم که جنبش سبز را مترادف با "اصلاح طلبی" می گیرند! اصلاح طلبان گویا خود بر این باورند که "سبز" یعنی مبارزه در راه رسیدن به یک جامعه مدنی و آزاد در محدوده آزادی خواهی آقای میر حسن موسوی، و در صدد تلقین و ترویج این برداشت نیز هستند. چنین انگاشتی از خیزیش نوین مردم ایران، با آنچه در واقیت مطرح است بکلی تفاوت دارد. این ساده انگاری است اگر فکر کنیم 85 در صد مردم در ایران و در غربت که با تمام توان خود از این جنبش پشتیبانی کردند، به میدان مبارزه انتخاباتی آمدند تا از قانون اساسی "جمهوری اسلامی" و بازگشت به اصول 30 سال پیش آن حمایت کنند! و نشانه فرصت طلبی خواهد بود اگر بخواهیم آن 40 درصد را از اساس پشتیبان تفکرات آقای موسوی قلمداد کنیم. من با آنها که می خواهند این موضوع را مسکوت بگذارند و به یک اعتلاف موقتی با اصلاح طلبان تن در دهند کاملن مخالفم. چنین گزینه ای سطح مطالبات مردم را تا زیر سقف ولایت مطلقه فقیه پائین می برد و خیزش همگانی را از پویش انداخته و از اهداف واقعی خود دور می کند و باعث یأس عمومی خواهد شد. اکنون با توجه به آنچه پس از انتخابات روی داد و کودتایی که از سوی جناح بنیاد گرا و تمامیت خواه کارگردانی شد، اصلاح طلبان همچنان خود را متعهد به ولایت فقیه می دانند و سعی دارند به آن 40 درصد نیز بگویند صلاح مردم در اینست که خط قرمزها را رعایت کنند. با احترام به ایستادگی های اخیر آقای موسوی در مقابل ظلم، ولی باید گفت که ایشان با تأکید بر تعهد به ولایت فقیه نمی تواند نماینده حد اقل نیمی از مردم ایران باشد که سرنگونی این "نظام" را می خواهند! تصور اینکه زندانی بتواند با قوانین زندان، زندانبان را برکنار کند همانقدر پوچ است که ما بخواهیم بدون در نظر گرفتن اندوخته های 30 سال گذشته، دوباره از سال 1357 مبارزات را دنبال کنیم. این یعنی به دور افکندن 30 سال نیرو و ثروت ملی و بها ندادن به خون جانباختگان راه آزادی! روز یکشنبه مقاله ای خواندم در سایت موج سبز زیر عنوان "7 نکته کلیدی درباره وجوه ضعف و قوت جنبش سبز ایران" از آقای حبیبالله پیمان که متأسفانه ارادتی خدمتشان ندارم. ایشان در مطلب بلند خود بررسی جامعی از تحولات سه ماه گذشته نموده و با تأکید بر اینکه، «جنبشسبز با الهام از شعور ملی ايرانيان» بوجود آمده و «راه عدم خشونت، يعنی مقاومت خلاق و صلحآميز را برگزيده است» باین نتیجه میرسد که موفقیت جنبش سبز منوط به پیروی از راهکارهای آقای موسوی است و در مجموع از ایده اصلاح از درون نظام دفاع کرده است. مگر نمی شود با رعایت "عدم خشونت" و "مقاومت خلاق و صلحآميز" خواستار همه پرسی عمومی و تصحیح قانون اساسی شد؟ مگر با پافشاری آقای موسوی بر مواضع خود باو اجازه دادند که نخست وزیر بشود که آقای پیمان صحبت از توانائی ها می کند؟ آقای پیمان از تاريخ ايرانيان یاد می کند «كه در نبرد با اهريمن دروغ و تاريكی و فقر و خشم، به سلاح گفتار نيك، پندار نيك و كردار نيك مجهز شدند» و نتیجه می گیرد که «جنبش سبز راهبرد گفت و گوی منطقی و مستدل» را که «راه انبياء و مشی رهبرانی نظير گاندی، مصدق، لوتركينگ و ماندلا» بوده است، برگزيده. برای کوتاهتر شدن سخن، از اینکه راه انبیا تا چه حد با راه اشخاصی چون مصدق و ماندلا یکسان بوده است در می گذریم. ولی در مورد استدلال ایشان؛ مگر طرح "جمهوری ایرانی" از راه "مسالمت آمیز" ما را از راه مصدق دور خواهد کرد؟ مصدق به منافع ملی ایران می اندیشید نه نظام حاکم. آیا دغدغه اصلاح طلبان در طول سی سال گذشته منافع ملی ایران بوده است؟ چند بار تا کنون اصلاح طلبان مجبور شده اند برای حفظ "نظام" بر جنایت چشم پوشی کنند؟ قصد من در این برحه زمانی محکوم کردن اصلاح طلبان نیست، ولی باید با خود و فرزندان خویش صادق باشیم. *** فهـــرســت مهــــر کودتای اقتصادی پس از کودتای انتخاباتی و استراتژی جنبش سبز آقای میر حسین موسوی شما کجای این جنبش ایستاده اید؟ جنگ طلبی "نظام" و مذاکرات ژنو، تحریم ها و سفر متکی به آمریکا آقای اوباما! بسیجیان! محمد علی جعفری می خواهد از شما جنایتکار بسازد! آقای محمد علی جعفری! مطمئنید که شما یک "سردار" هستید؟ آیا جنبش سبز جوابگوی مطالبات مردم است؟ جایزه صلح نوبل را من به مهدی کروبی می دادم! |
|
|
||||